دفترعقائدونظرات

اعلام عقائد ونظرات آزاد

روشی برای بازگرداندن حالت کلاسیک

وقتی براثراشتباه دوستم ایمیلم ازحالت کلاسیک خارج سده  وبه فرم جدیددرآمدآنرااتفاق ساده ای پنداشتم ولی وقتی اندکی باآن سروکله  زدم ونتوانستم آنرابه حالت کلاسیک برگرداندم چون کارکردن باوضعیت جدیدبرایم مشکل بودبه چندآدم خبره مراجعه کردم ولی آنهانیزمراناامیدکردند.چندروزی بودکه قیدایمیلم رازده بودم تااینکه روزی مهمانی به دیدنم آمدوباکامپیوترم ایمیل خودرانگاه میکردبادیدن محط ایمیلش که کلاسیک بودآه ازنهادم برآمدولی ناگهان فکری به سرم خطورکردازصفحه ایمیل اوهم  صفحه را save as کردم وهمینطورآن صفحه را addکردم ازاین به بعدهرگاه صفحه ایمیلم ازحالت کلاسیک درمی آمدمن بااستفاده ارزآن صفحه مجدداآنرامی وردمضمن آنکه باآن صفحه سیوشده ایمیل های دگرراتغییرمیدادم        

+ محمد لشگرﯼ ; ٩:٤٤ ‎ب.ظ ; ٢۱ دی ۱۳٩٠
comment نظرات ()

 

+ محمد لشگرﯼ ; ٩:٤٠ ‎ب.ظ ; ٢۱ دی ۱۳٩٠
comment نظرات ()

کراک چیست؟

 راک ماده ی مخدر جدیدی است که بنا به مشخصاتی که دارد به مراتب بدتر از ایدز بدتر از سرطان و غیر قابل مقایسه با حتی هرویین شروع به نسل کشی بین جوانان کرده است. اگر جوانان و خانواده ها عمق این فاجعه را سریعا در نیابند نسل جوان در معرض تهدیدی جدی قرار دارد. خطری که در کمتر از 2 سال جوانان را مثل برگ خزان به زمین خواهد انداخت .

1-
- کراک هرویینی است که تا حد امکان اشباع شده یعنی یک گرم کراک از 10 تا 100 گرم هرویین ساخته شده ولی قیمت آن هم قیمت هرویین و در بعض مواقع به مراتب ارزان تر از هرویین است. اعتیاد آن نسبت به هرویین بسیار شدید تر و فوری تر و ترک آن بسیار مشکل تر است .

2-
- کراک ماده ی مخدر جدید است یعنی در واقع با نام جدید معرفی شده نوجوانان نمی دانند که بد تر از هرویین است بنابر این وحشتی که از هروئین دارند و باعث می شود که به طرفش نروند از کراک ندارند. اکثرا خیال میکنند که کراک چیزی در حد قرص های روان گردان و اکستازی است. به همین دلیل از مصرف آن وحشت ندارند و این شروع و علت فاجعه است .

3-
- مصرف حتی یک بار کراک اعتیاد آور است و این تفاوت اساسی کراک با قرص های اکستازی است که اگر چه در بلند مدت کشنده هستند اما اعتیاد با قدرت بالا ندارند. تبلیغات زیادی که شبانه روزی علیه قرص های اکستازی شده باعث شده که خطر کراک در سایه و پنهان باقی بماند.

4-
- کراک بر خلاف هروئین تریاک و حشیش و ... بدون بوست و مصرف آن بسیار ساده و بدون نیاز به وسایل حجیم و صرف وقت است. حتی یک نوجوان می تواند در حمام یا در توالت کراک استعمال کند. در ظرف کمتر از 1 الی 2 دقیقه چنانچه حتی بلافاصله شخص دیگری وارد حمام یا دستشویی بشود متوجه نخواهد شد. حتی در شرایطی که همه در خواب هستند امکان مصرف آن زیر پتو یا ملافه با یک فندک کوچک و دو عدد سنجاق وجود دارد .

5-
- کراک بسیار کوچک است. از نخود کوچکتر به اندازه ی یک عدس حتی یک دانه ماش را به نوک سنجاق می چسبانند و همین اندازه می تواند بارها با یک سنجاق داغ دیگر مورد استفاده قرار گیرد. بنابراین جاسازی آن بسیار ساده و خانواده ها به سادگی نمی توانند آن را کشف کنند. حتی چیزی شبیه دقیقا یک تکه کچ از دیوار کنده شده و به اندازه یک ماش توجه هیچ کس را جلب نمی کند .

کراک پودر کوکائین
6-
- با وجود اینکه مواد اولیه کراک هرویین است بسیار ارزان تر از هرویین در اختیار نوجوانان قرار میگیرد .

7-
-  معتادی که 3ماه بعد از مصرف کراک تا 30 (سی) کیلو از وزن بدنش کم می شود آیا بیش از 2 سال زنده می ماند ؟

معتاد به کراک در پایان اولین سال اعتیادش حداقل کبد و طحالش را قطعا از دست خواهد داد. انسجام بافتهای بدن سست شده و مثلا گوش فرد معتاد براحتی کنده می شود. معتاد به کراک هرگز نمی تواند بیش از یک ماه زندگی عادی داشته باشد پس از یک ماه یا نشئه و در حال چرت زدن و یا خماری در حال درد کشیدن است .
آیا مرگی دردناکتر و مظلومانه تر از این هم هست؟ مرگی که در سایه بی اطلاعی مردم و جامعه اتفاق می افتد . متاسفانه کراک در جوامع به سرعت در حال پیشروی و قربانی گرفتن است وچیزی نمانده تا به یک اپیدمی تبدیل شود.

در پارتی ها و پیک نیک ها مراقب افراد ناشناس باشید.وحتی در رستورانهای ناشناس این خطر وجود دارد که خوراکی و نوشیدنی شما را آلوده کنند.

این متن عیناازاینترنت گرفته شده است .امیدآنکه مفیدواقع شود.

محمدلشگری

+ محمد لشگرﯼ ; ٧:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۸ دی ۱۳٩٠
comment نظرات ()

بازهم حاشیه درفوتبال

 

یک استقلالی دوآتیشه هستم.وقتی پرسپولیس میباخت لذت میبردم ولی الآن پرسولیس که میبازه فقط دلم میسوزه .نمیدانم پشت پرده فوتبال چه میگذره .پرسپولیس درحاشیه بودباآمدن پروین ومدیرعامل جدید،پرسپولیس داشت جان میگرفت که این مسائل غیراخلاقی دوباره پرسپولیس رابه حاشیه بردند.

+ محمد لشگرﯼ ; ۸:٢٩ ‎ب.ظ ; ٩ آبان ۱۳٩٠
comment نظرات ()

برداشت ازاینترنت

 

  متن زیربه نظرم جالب بودمخصوصا دراین وانفسا که عشق راباالف مینویسند

 

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا میتوانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟

برخی ازدانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.

برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند.

شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها ولذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.


در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد:

یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند...
یک ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود.

شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.
رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند.

ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد...

همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرارکرد و همسرش را تنها گذاشت.

بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید.

ببر رفت و زن زنده ماند...


داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.

 

اما پسرپرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟


بچه ها حدس
زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!


پسر جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که : عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.ازپسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود...

قطره های اشک، صورت پسر را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان میدانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار میکند .

 

پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و اورا نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود...

 

جمله روز : آدم ها را از انچه درباره دیگران می گویند بهتر می توان شناخت تا از انچه درباره  خود می گویند.

 

 

+ محمد لشگرﯼ ; ٤:۳۱ ‎ب.ظ ; ۳ مهر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

درسی اززندگی

یادبگیریم که وقتی مشکل داریم به خدانگوئیم مشکل بزرگی داریم بلکه به مشکلمان بگوئیم که من خدای بزرگی دارم

+ محمد لشگرﯼ ; ٧:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱٠ شهریور ۱۳٩٠
comment نظرات ()

koja

واقعیت  اینه که راه رفتن درخط تعادل واقعامشکله :

طرفدارتیم آبی پایتخت هستم ولی وقتی میبینم قهرمان ملی رانه یکبار،که چندبارمسخره می کنندوبعدهم یکی دیگرازجوانان باغیرت وتعصب این مملکت رادراستادیوم آزادی، بی غیرت خطاب می کنندآنگاه نه حال فوتبال این مملکت نه که به حال خودوامثال خودم افسوس می خوردم که...

+ محمد لشگرﯼ ; ٧:٠٢ ‎ب.ظ ; ٢۱ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

دردناک ولی واقعی

امروزبعدازمدتهارفتم بیرون ازخانه ,صرف نظرازگرمای وحشتناک ،روابط  بین آدمهای شهربمانندقدیم بود ولی رشدوپیشرفت شهررامیتوان دراینجورمواقع حس کردودردل آقای شهردار رالایق یک خسته نباشیدجانانه دانستم و حتی اورالایق کاندیدای ریاست جمهوری دوره آینده میدانم ولی ازآنجائی که ماعادت داریم به نخبه کشی,یااینکه آدماروبالامیبریم وبعدازبالاهل میدیم پائین , خواستم بنویسم که خواهش میکنم این بارحیف است که شهردارمحترم راخراب کنیم واورابرای ریاست جمهوری آینده کاندیدکنیم !!!اگرقبول نداریدهمین فوتبال راکه ورزشی محبوب درکوچه های شهراست ,چقدرراحت دومربی ارزشمندآنرا,قلعه نوعی ودائی راسوزاندیم البته ماطرفداران ورزش راچه به این حرفا!هرچنداینجاایران است وماهم ایرانی!

 

 

 

 

+ محمد لشگرﯼ ; ۸:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱٢ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

اومی آید

نوشته ای که درپی می آیدیک نظرشخصی بدورازتقلیدکورکورانه است.

هرپیغمبربایک یاچندمعجزه آمده ودرباره منجی هم اعتقادبراین بوده که کسی می آیدحال اگربخواهیم باعقل این موردرابررسی کنیم بایدیادمان باشدمعجزه امکان داردپس اگربخواهیم درباره وچودپیشوای دوازدهم خودشک کنیم کار عبثی است چون میتوان تولدحضرت عیسی رابیان کردواگرمسئله غیبت اوراکندوکاوکنیم بایدداستان اصحاب کهف رابیادآوریم .

ولی نبایدازاین مقوله دکانی بازکرد.فلسفه انتظاربایددرزندگی ماباشدوهمواره درانتظاراویاهمان منجی عالم باشیم .

+ محمد لشگرﯼ ; ٧:۳٤ ‎ب.ظ ; ٩ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

بررسی بر فیلم طلا و مس

    بنام  حق 

 

 

خلاصه فیلم :

فیلم نمائی اززندگی ساده یک زوج جوان جوان بادو فرزنداست.

 زن جوان مبتلابه بیماری ناشناخته ای  میگردد که پزشکان بعدازانجام آزمایش" ام آرآی" این بیماری را ام اس  می نامند .

این آغازمشکلات بیماری درخانواده  است .فیلم  فقط به نمایش این مشکلات میپردازد .

خواستم نقدبنویسم دیدم حق ندارم دراین مقوله واردشوم ولی میتوانم ازنگاه یک بیماردرباره فیلم نظربدهم.

فیلم تاکیدصحیحی داشت که این بیماری دربین خانمها بخصوص خانمهای جوان شایع است .البته میدانیم که  سن خانمها از25بالاترنمی رود!

    شایدکمترمردی خودرادرگیرمشکلات همسرش کند (باعذرخواهی ازآقایان) البته این رامی توان ناشی از مشکلات عدیده ای دانست که دراجتماع وجود دارد شاید این هم بهانه خوبی باشد بعلاوه اینکه ظرفیت آدمها هم در این میان نقش مهمی دارد .  

خیلی ها این فیلم رابه مارمولک تشبیه میکننداز این جهت  که زندگی یک روحانی را مورد بررسی قرار داده است ولی به نظراینجانب اولااین عین بی انصافی درحق فیلم  است چراکه بازیگر مرد اول این فیلم  میتوانست شغل دیگری داشته باشد تا لطمه ای به داستان فیلم نزند ومهمترازهمه نکته ظریف فیلم همینجاست چراکه درادامه میبینیم همین قشرکه باعالم معنی سروکارداردهم کم می آورد.و باوجود اینکه این قشر با دنیای معنا سرو کار دارند  می بینیم که   بازیگر مرد اول فیلم کم می آورد!هنگامیکه به محض اجازه خانم برای ازدواج مجدد شوهر ,آقا می گوید که "من قبلا به این موضوع فکر کردم فکرکردم وکسی رادرنظر  دارم  !(حتی اگر به شوخی باشد )"

نکته ئیگری که درفیلم دیده می شود, همان فرهنگ دروغ ,ریاومخفی کاری است که درجامعه وجوددارد که این کنایه ای است ازصحنه ای که مردبه بچه می گوید"لااقل پرده رابکش بعدضبط راروشن کن"! ومی بینیم  که بچه ذوق میکندو این نشان دهنده تمایل افرادبه شادی درجامعه می باشد.

نمایش هوش وصداقت بچه  درصحنه ای که بعدازآمدن خانم پرستاربه ملاقات ازخانه بیمارش که بطوراتفاقی بیماردرمنزل نبود ولی سرک کشیدن وی به تمام اتاقهاباعث می گردد که رایحه خوش عطرخانم پرستاردرفضای اتاق  باقی بماندوباداخل شدن دخترک به همراه مادرش  پس ازمدتی واستشمام رایحه  خوش عطرزنانه موجوددرفضای اتاق   [ اینجاخانم پرستارمنزل راترک کرده بدون آنکه بیمارش راملاقات کند]    به زبان  می آیدومیگوید"چه بوی خوبی"!

بازی خوب هنرپیشه زن خاطرات اوایل بیماری رادرذهن من  تداعی میکند .

 برخوردزیبای دخترک بادیدن مادرروی ویلچیر نیزفکررایج درجامعه رانشان میدهد بایداین شعارراکه    "معلولیت محدودیت نیست"    باورکرد که این  باکارزیاد فرهنگی میسراست که باید به صورت یک تفکرمثبت درجامعه باشد .

البته نقدی به این فیلم دارم وآن اینکه دکتر در ابتدای بیماری خبر فلج شدن را به بیمار میدهد ولی چه بسیار بیماران  ام اس  هستند که فلج نمی شوند .

گریه هاوافسردگیها صدالبته همیشه بابیماراست منتهاباشدت کم وزیاد.

           

+ محمد لشگرﯼ ; ۸:۱٧ ‎ب.ظ ; ٤ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

یه نکته جالب

به موردی برخوردم که شایددردناک باشد

هرپرستاری می آیدوگزینش می شودولی فرداش یاپدرزنش سکته مغزی میکندیامادرش مریض میشه یافامیلشون میمیره یا...

مشکل اینجاست که هیچ کس رودررونمیگه نمی آیم و... شایدمنمشکل دارم یادیگران زیادحساسندیا... نمیدانم ولی واقعااینهابرای من علامته!

+ محمد لشگرﯼ ; ۱:٤٦ ‎ب.ظ ; ٥ تیر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

نظرکرده !

بعدازمدتی پرستاری آمدباحرفهای نو

درروزماقبل میلادکعبه

درروزی که من همیشه میرفتم فیزیوتراپی

منوورزش داداساسی ....

شایدتوهمه ولی به نظرم علامته

+ محمد لشگرﯼ ; ٢:۳۸ ‎ب.ظ ; ٢٦ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

شروع مجدد بااراده قوی وپشتکارسنگین

دیروزدوستم که بیمارام اس مثل من بودوبه تازگی بیماری رامغلوب کرده ,مهمانم بودوحرفهای جدیدی میزد.راهی که اونشان دادراهی بودکه قبلا به من گفته بودندوآنراانجام داده بودم ولی استمراروتداوم نداشتم حالاکاری بایدانجام دهم که تاریخ 9خرداد جاودانه بماند

من بااراده قوی وپشتکارسنگین وثابت قدم به مبارزه باام اس میروم باشدکه بتوانم آنراشکست دهم.

+ محمد لشگرﯼ ; ٥:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱٠ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

مهم

امروز کسی رادیدم که نگرشم به ام اس راعوض کرد

من تصویرذهنی ام به ام اس عوض میکنم اون دوست من نیست وبه اوفرمان میدهم برودگم شوددرذهنم میبینم که ازکوه بالامیروم ودرهمین حال سخنرانی میکنم

+ محمد لشگرﯼ ; ۱:٥٧ ‎ب.ظ ; ٩ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

یادبادآن ایام یادباد

عقاب آسیاآخرین پروازخودراانجام داد.

خبرکوتاه ولی دردناک بود.

یادبادآن ایام درامجدیه سابق که اگرناصرخان نفراول تیم بود,مانندآب برروی آتش هیجان جوانی بود.

اوباآخرین یادگاری که دروبلاگش نوشت نشان دادکه ازمردم بود .اونشان دادآزادمردبزگی بودکه ازحق مردم نگهبانی کردونام خودرازنده نگه داشت.

درغم ازدست دادنش کلمات قاصرو عاجزند.

این مصیبت رابه خانواده محترم اووجامعه ورزش تسلیت گفته وبرای روح تازه درگذشته طلب  مغفرت وبرای بازماندگان آنمرحوم طلب صبر مینمایم وبه عنوان یک استقلالی قدیمی  خودراشریک غم خانواده اش میدانم.

+ محمد لشگرﯼ ; ٤:۱٢ ‎ب.ظ ; ۳ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

av,u l[nn

مدتی بودکه می خواستم وبلاگم رابه روزکنم ولی کثرت ایمیلهای دریافتی ,رسیدگیم به صفحه فیس بوکم ,بازبینی واصلاح نوشته هایم ومسائل مختلف زندگی روزمره مراازاینکارمنع میکردتاامروزنوه دائیم مطلبی راگفت که به من انرژی داد.اوگفت که نقد من ازفیلم "طلاومس" راکه برای پروژه یکی ازدرسهایش ,به دانشگاه ارائه کرده بود وآن مقام اول رابه دست آورده است .

حالاباانرژی دوصدچندان ,بادیدنقادانه ونوشته های کم اشتباه شروع به روزکردن وبلاگم میکنم .

طرح هدفمندکردن یارانه ها اگرچه لازم الاجراومفیدبوده است ولی همانطورکه قبلانوشتم اولین ترکشهای آن نصیب معلولین شد.

گرانی بنزین وگرانی درسطح جامعه ابتداباعث شدشرکت بهزیست کارتعطیل شودوپس ازکش وقوسهائی چند,شرکتی مسئول ایاب وذهاب معلولین شد.طبق نامه بهزیستی من درهفته 3نوبت حق استفاده ازماشین راجهت ایاب وذهاب داشتم ولی دیروزباخبرشدم 3نوبت تبدیل به یک نوبت شده تازه آنهم درهاله ای ازابهام قراردارد.

امیدآنکه این نوشته به گوش مسئولان برسد.

+ محمد لشگرﯼ ; ٧:٢۱ ‎ب.ظ ; ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()

یک نکته

عقل واحساس هریک دردوطرف مقابل؛برروی یک سکه قراردارند,خوشبخت کسی هست که برروی لبه سکه حرکت کندویاتصمیم بگیرد.

+ محمد لشگرﯼ ; ۳:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳ بهمن ۱۳۸٩
comment نظرات ()

نکته اززندگی

یک بادکنک راآنقدربادکن که

برایت ایجادمزاحمت نکند.

+ محمد لشگرﯼ ; ٤:٠۸ ‎ب.ظ ; ٢۳ دی ۱۳۸٩
comment نظرات ()

بازیهای آسیائی

بازیهای آسیائی به پایان رسید

الحق ورزشکاران گل کاشتندوکلی مدال برای مابه ارمغان

آوردند

دست مریزادولی الآن که هنوزبازی والیبال به پایان نرسیده

می نویسم که نمره مادرورزشهای تیمی پائین است واین..........

+ محمد لشگرﯼ ; ٥:٥٩ ‎ب.ظ ; ٥ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

یک تلنگر

در پی افسردگی شدید بعد از مدتها به فیزیوتراپی رفته و هنگام برگشت تلنگری به من زده شد

ماشین بهزیستی یک بیمار دیگری داشت که ماشین بدنبال من امد در ماشین صحنه ای را دیدم که برای لحظاتی مرا به خود فرو برد بیمار همراه ماشین دخترکی هفت ساله بنام مریم بود که در نوزادی به بیماری زردی مبتلا شده وسپس عارضه مغزی بر او چیزه شده بود وحالا آن کودک به مانند تکه ای گوشت بود اینجا بود که به من تلنگر زده شد

+ محمد لشگرﯼ ; ٤:٥۸ ‎ب.ظ ; ٢ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

خانواده بزرگ یاکم توقعی

خیلی جالبه وقتی می شنوم که صحبت ازفامیل بزرگ میشود چراکه فامیل  بزرگ ازارتباطات ایجادمیگردد وقتی می بینم خانواده من بانوه عمه پدرمرحومم هنوز ارتباط دارد به خودمیبالم .

آنوقت درمی یابم که نسل جوان باخودچه می کند که دوست نداردکسی به کسی کارداشته باشدویاخودراعالم ترازدیگران میداند!

برای این مورد, می توان خیلی مثال زدجائیکه جوانانی را که برای این مرزوبوم فارغ ازبرای شخصی یاعلتی دگر- ازجان خودگذشتند یازیرسئوال بردن بزرگترها درموردزندگی حال حاضر چه معنی دارد؟ تفاوت درچیست ؟فکرنمی کنیدماازهمدیگرتوقع داریم ولی

ازاین بدوریم که خودمان چه داریم؟

+ محمد لشگرﯼ ; ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ ; ٢٦ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

تفاوت بین فکر وعمل

با خانم هاشمی درانجمن ام اس

ایده ای رادرمیان گزاشتم که ایشون استقبال کردولی بااین کاراومن را یادآورشدکه جایگاهم کجاست وفقط داشتن ایده نو کافی نیست

چون علاوه بربی حرکتی دست وپاهایم درصحبت کردن نیز مشکل دارم واینجاست که من نیازبه یک همراه دارم که صحبت های مرابه درستی انتقال دهدوبه جای من فکرنکند البته این عمل باعث شدتامن اشکالات خودرابهتربشناسم ودرجهت رفع آنهااقدام کنم

 

+ محمد لشگرﯼ ; ٧:۱٦ ‎ب.ظ ; ٢٥ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

دلم گرفت

شایدامروزیکی ازمعدوددفعاتی بودکه دلم گرفت وقتی

بادوستم که ام اسی هست ومن فقط یکبارده سال پیش اورادیدم وحالافهمیدم اوپرستار داردودستانش داره ازحرکت می افته

+ محمد لشگرﯼ ; ۸:٥٢ ‎ب.ظ ; ٢٤ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

شانس

بعضی وقتهاگذشته ام راکه مرورمیکنم میبینم هیچ موقع مدیریت صحیحی نداشتم درخودم ,درسهایم وبه خصوص  دوستانم حتی همین الآن بامادرم  ,پرستارم و...

شایداگرنتوانستم ازدواج کنم ازشانسم بوده است چون به نظرمن ازدواج فقط زن گرفتن نیست بلکه مدیریت پیچیده ای رامی طلبد

بودن دروضعیت حال حاضرچه بساباعث شدتاکمی درخودفروروم یاخودرابهتربشناسم

 

 

 

 

+ محمد لشگرﯼ ; ٥:٤٦ ‎ب.ظ ; ٢٤ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

برادری

وقتی مینویسم یامیگویم این بیماری بیشمارنعمت دیگربرای من به ارمغان آورده باورنمی کنید

درروزگاری که برادربه برادررحم نمیکندبرادرمن ازنیاوران به یافت آبادمیرودکه برای ماشین معلولین برایم ماشین رروکند

این راشماچه مینامید

+ محمد لشگرﯼ ; ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ ; ٢٠ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

دوم ماه ونویدیدیگر

ااهل خرافات نیستم ولی دنیای شهودراقبول دارم ازطرفی تاشقایق هست زندگی ببایدکرد.

انرژی درمانی توسط خیلی ازدوستان وآشنایان شدم ولی امروز دوم ماه است .یکی ازبستگان که سیدهم هست دوره جدیدی ازانرژی درمانی را آغازکردوجمله تاکیدی من این است که"باخواست خدامن بایدحرکت دست وپایم درکمترین زمان ممکن شروع کنم"

انشاالله

+ محمد لشگرﯼ ; ٩:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۸ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

هفته خاکستری

بعدازباخت استقلال دیگه دل ودماغی نداشتم به خصوص که کامپیوترخراب بودولی دوستم درستش کرد البته باعث شداکسل بخونم

+ محمد لشگرﯼ ; ۸:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱٤ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

مددکنیم

 

ابائی ازکسی ندارم ولی سعی می کنم بدون فکرحرف نزنم!

پریشب رئیس جمهوردرباره طرح هدفمندکردن یارانه ها سخن می گفت طرحی که خیلی خوب است ولی فکرمی کنم دومین ابزاربرای اجرای آن دردست مردم است بقیه رانمیدانم ولی خودم سعی می کنم حرفی نزنم ,به شایعات دامن نزنم یاخدای ناکرده شایعه نسازم !ویاحداقل جای حرف زدن ,صبرکنم

+ محمد لشگرﯼ ; ۸:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱٠ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

ژشتیبانی

اقتصادبیمارمانیازمندعمل جراحی است وجه بخواهیم چه نخواهیم دولتمردان مامی خواهنداین کارراانجام دهندومافقط می توانیم درداین عمل راکم کنیم واینکارفقط باکمی مهربانی بایکدیگروصبروتحمل ودامن نزدن به شایعات میسراست

+ محمد لشگرﯼ ; ۱:٠۳ ‎ب.ظ ; ۳ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

جراحی اقتصادی

فکر میکنم حالا مفهوم ومعنی حرف دولتمردانمانرادرارتباط با جراحی اقتصادی راحس میکنم چون درداین جراحی ابتدامتوجه مامعلولین شده!

+ محمد لشگرﯼ ; ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ ; ٢ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

← صفحه بعد